نی نی در خرداد 90
آوا به عروسكاش غذا ميده
باهاشون بازی می کنه
لباسشونو تعويض ميكنه كمكشون مي كنه برن دستشويي شبا پمپرزشون مي كنه با من و بابايي بادكنك بازي و ماشين بازي مي كنه اونم نوبتي )(حتماً بايد نوبت رعايت بشه برو برگرد نداره). صبحانه نون و پنير خيلي دوست داره اگر هندونه هم باشه كه عاااليه تخم مرغ هم ميخوره دنت و خامه شكلاتي و عسلي هم دوست داره. بعضي وقتا خودش ميگه شير هم ميخوام. ناهارشو دوست داره با ماست يا ماست و خيار نوش جون كنه اگه سالاد و شربت يا دوغ هم باشه بد نيست+ طالبي قاچ كرده كه هميشه اولش خودش ميخوره وسطاش ميگه مامان خودت بده من نِيتونم. عصر بعد از خواب نيمروزش وقتي پا ميشه دستور صادر مي كنه: ماماني كيك و شير برام بيار بابايي هم بايد بغلش كنه. بعد هم دستور بستني يا مغز پسه و بادوم. شام هم مثل ناهار با شوخي و خنده و بازي و شادي و بقول خودش ورجه وورجه مي خوره
و آب و مسواك
كه بعضي وقتا هم يادش ميره يا تنبلي ميكنه. ني ني اگه مسواك نزني دندونات سياه ميشن كرمه مياد ميخوردشونا اونوقت بي دندون مي شي زار و پريشون مي شي آخرشم پشيمون مي شي. از ما گفتن!
کاریکلماتور آوا:
اختاندمش= انداختمش
لفطاً= لطفاً
آب پرتلال= آب پرتقال
رستانا= ركسانا
شيرتت= شير كيك
بَدتنت= بادكنك
من نِيتونم= من نميتونم (بچه ام بَرَرِه اي حرف ميزنه)
نِييام= نميام
نِيخوام= نميخوام
تپات= كتاب
ديشب ۱۷/۳/۹۰ موقع خواب هوس جوجه كباب كرده بود و چند بار ازم خواست. آخه من ساعت 11 شب جوجه كباب از كجا بيارم بدم ني ني. هاااا؟ شما بگين. بالاخره به كباب براي شب بعد رضايت داد و خوابيد.
تنقلاتي كه ني ني دوست داره: آجيل (پسته، بادوم، گردو، فندوق، مغز تخمه، كشمش، نخودچي)، پفيلا، بستني هر نوعي كه باشه، برنجك، دنت هر طعمي كه باشه بيشتر شكلاتي، شكلات و آبنبات(بمقدار كم)، بيسكويت و كيك+ ژله (مخصوصاً اگه خودش درست كنه
منم كمكش- يعني)
از ميوه ها تقريباً همشونو دوست داري سيب شيرين و پرتقال نارنگي رو بيشتر و هندونه و انار و انگور.
جمعه صبح هم بردمت كلاس باله كمي تا قسمت اعظمي باز به من چسبيدي و حاضر نمي شدي از مامان دل بكني مجبور شدم خودم بشينم توي كلاس اما فقط دنبال شيطنت بودي و پاتك زدن به بيسكويت كاكايويي. مربي گفتش بايد چند جلسه اي ببرمت با مستقل بشي و از من جدا اما ممكنه حداكثر 10 جلسه طول بكشه زمان كلاسا رو هم تغيير دادن و بين هفته عصرها گذاشتن كه برام سخته و با ساعات كاريم تداخل داره. حالا تا ببينم چي پيش مياد.


ديروز 22/3/90 عصر از كار كه برگشتم گفتم آوا مياي بريم پارك قوسواري تو آب سرشو تكون داد و زود تمام عروسكا و توپ و بادكنكاشو از اينور و اونور جمع و جور كرد و به اتاقش برد و به تمام معني خااااانوم شد
(ني ني ام وقتي به نفعش باشه كوه هم جابجا مي كنه) و حاضرش كردم
و باوجود اينكه خيلي خسته بودم با باباييش برديمش شهربازي پارك و تا تونست بازي كرد و با وجود اينكه ديگه رمقي برا من و بابا نمونده بود اصلاً خيال برگشتن نداشت و مي گفت: اصلاً اصلاً (يعني حرفشم نزنين!) توي راه هم براش يه قطار بع بعي خريديم.
![]() |
![]() |
![]() |
![]() |

توي خونه وقتي داشتم با دسته ي مبل ضرب ميگرفتم ني ني اخطار داد كه: صدا نده مردم خوابن!!! بعد هم مي گفت: خودتم پارك مي برم اسب سواري كني قو سواري كني و نازم مي كرد.
راستي مامان فوفو تعريف مي كرد: ديروز كه با داداشي پيش شما بودن و چون خيلي خوردني و شيرين عسل هستي حسابي از سر تا پا خورده بودنت... آخر سر بهشون گفتي: خودمو ميخوام(فكر كرده بودي تموم شدي عزيز دلم) و اونا هم كلي بهت خنديده بودن.
يه چيز ديگه: ني ني وقتي كاري كنه كه ازش بخنديم ناراحت مي شه به غرورش برميخوره و ميگه: نخندين.





خاطرات دوران شيرين كودكي دختر كوچولوي نازم آوا پرنده ی کوچک خوشبختی اين بزرگترين، قشنگترين و بهترين هديه الهي... مي نويسم برات تا وقتي بزرگ شدي بخوني و بنويسي برام و من از ديدن لحظه لحظه بزرگ تر شدنت لذت ببرم...