بچه ام دوباره مریض شددددددد
پنجشنبه ۲۴/۹/۹۰ شب حدود ساعت ۱۰ گفتی گرسنه ای ولی لب به غذا نزدی و رو زمین درازکشیدی که... یه دفعه تمام محتویات معده ات رو بالا آوردی. زودی لباساتو عوض کردم و تو بغل گرفتمت اما حالت تهوع داشتی طوری که تا ۵ صبح حتی آب هم که میخوردی بفاصله یکی دو دقیقه بالا میاوردی و معده ات قبول نمی کرد. ۸ صبح بردیمت بیمارستان دستغیب و دکتر کدیور معاینه کرد و گفت مسمومیت غذاییه و فقط یه قرص ضد تهوع (۳ بار در روز نصف قرص) و آمپول داد که اگه بالا آوردی برات بزنیم که شکر خدا بالا نیاوردی اما حالتشو داشتی. قشنگ نازم بی اشتها و بی رمق و حال ندار بودی و بزور بهت کمی غذا و سیب دادم تا از حال نری. اما شب تا صبح تب کردی استامینوفن ۴ ساعته بهت دادم و با دستمال مرطوب تب تو پایین آوردیم و صبح شنبه رو مرخصی گرفتم پیشت موندم و بردمت پیش دکتر دهقانیان تا معاینه ات کنه. تشخیصش بیماری ویروسی غیرعفونی بود و از تشخیص همکارش یعنی دکتر دیروزی تعجب کرد چون ظاهراْ این بیماری خصوصاْ در اطفال روکاره. برات شربت گیاهی اشتها آور روزی ۳ ق ش- شربت زینک اکساید روزی یک ق ش- محلول ORS و یه جوشانده گیاهی دیگه نوشت که ۳ بار در روز بنوشی و قرار شد شربت سرفه ات رو فعلاْ تا چند روز قطع کنم و بعد مجدداْ بهت بدم. یکشنبه رو بابایی پیشت می مونه تا من برا مرخصی دوشنبه فکری کنم. برعکس این روزا خیلی کار سرم ریخته و حسابی مشغولم. کاش میشد دائم در کنارت باشم عزیز دلم. کوچولوی قشنگم. دردت بجونم. خیلی نگرانتم نی نی ![]()
خاطرات دوران شيرين كودكي دختر كوچولوي نازم آوا پرنده ی کوچک خوشبختی اين بزرگترين، قشنگترين و بهترين هديه الهي... مي نويسم برات تا وقتي بزرگ شدي بخوني و بنويسي برام و من از ديدن لحظه لحظه بزرگ تر شدنت لذت ببرم...