سفید برفی مامان دو سه روزی می شه که شکمت خوب کار نمی کنه یا به سختی عمل می کنه به بابیی گفتم برات روغن زیتون بگیره بدم بخوری بلکه خوب شی مامانی نازم. دیشب با خودم بردمت حمام و توتوهاتم بردم انداختم توی تشت کلی باهاشون بازی کردی و صداشونو در میاوردی. خیلی بهمون خوش گذشت تو برعکس کوچکی های خودم از آب خوشت میاد و لذت میبری. ماکارونی رشته ای دادم دستت دولپی میخوردی و دور و بر سوئینگتو کرده بودی پر از رشته های ماکارونی. از موز خوشت نمیاد نمی دونم چرا حتی قیافه ی موز که می بینی حالت بهم می خوره و لب نمیزنی به این خوشمزگی!!! عرفان برات کتاب آورده تا دیگه بهانه ی کتابای درسی شو نگیری تو هم تا تونستی بروش خوردن و پاره کردن و مچاله کردن کتاب خوانی کردی عزیز دلم قربون دستای توتیتت بشم من. شبها که کنار همدیگه می خوابیم اگه نیمه شب بیدار بشی یا غلت بزنی میگردی دنبالم و دست و صورتمو میگیری بین دستای کوچیک نازت خیالت راحت می شه که پیشتم راحت می خوابی یا شیرتو هم می خوری بعد می خوابی اما امان از وقتی که به دماغ و چشم و مخصوصاْ موهام گیر بدی تا داغونم نکنی و جیغمو در نیاری مگه آروم می گیری!