***دوستت دارم مامانی امروز 5/6 ماهه شدي عزيز دلم***
الهي من فداي تو چكار كنم براي تو نكنه تو اين بيابونا خاري بره به پاي تو بري تو كوچه باغا بريزن روت كلاغا (بیاد فرزند خوب و از جان عزیزتر و گرامی ترم)... قربون شكل ماهت برم امروز هم ماماني نبود و زحمت نگهداريت موند روي دوش خاله مهربونه...
بابايي هم كه خسته است تازه حالشم مبسوط گرفته چون وقت نماز جماعت حلقه ي ازدواجشو گم كرده... اينم قسمت بابايي بود ديگه پيشي
خاله جوني مي گفت دخملت خيلي گله بخدا نمونه نداره براش حسابي آواز سر داده بودي و غذاهاتو كامل خورده بودي اونم ازت مثل هميشه حسابي راضي بود دخترك ناز من. دلم برات تنگ شده مثل هميشه به هر كي جز خودم پيشت باشه حسادت مي كنم خوش بحال خاله كه پيشت بود و رفت خوش بحال بابايي كه الان پيش تو هست و صورت ماهت رو مي بينه و بغلت مي كنه. كاش خدا معجزه ميكرد خودم پيشت مي موندم ۶ ماه دوم امسال رو... هميشه رو... از اين ببعد رو- باور كن اين آرزوي قلبي مامانته كه هر وقت بهش فكر مي كنم قلبم مي گيره و اشكم درمياد.

دلم برات تنگه گلم
فرشته كوچولوي من



خاطرات دوران شيرين كودكي دختر كوچولوي نازم آوا پرنده ی کوچک خوشبختی اين بزرگترين، قشنگترين و بهترين هديه الهي... مي نويسم برات تا وقتي بزرگ شدي بخوني و بنويسي برام و من از ديدن لحظه لحظه بزرگ تر شدنت لذت ببرم...